جایگاه ‎احساس عشق و دوست‌داشتن در مغز

  • نام نویسنده
  • تاریخ
جایگاه ‎احساس عشق و دوست‌داشتن در مغز

جایگاه احساس عشق در هیپوکامپ سیستم لیمبیک و احساس دوست‌داشتن در کورتکس مغز انسان می‌باشد. هیپوکامپ سیستم لیمبیک مرکز عشق و عاشقی و به تعبیر دیگر مرکز اعمال روحی زودگذر در انسان است. وقتی کسی می‌گوید عاشق شدم، این عاشقی مسلماً با قلبش احساس نمی‌شود چراکه قلب یک اندام ماهیچه‌ای است که مسئول پمپ‌خون به شریان‌ها به وسیلة حرکات ضربان‌دار متناوب است. وقتی کسی می‌گوید عاشق‌شدم یا عشقم مرا می‌کشد، درواقع یعنی اینکه سیستم لیمبیک او را به این‌کار واداشته و چون سیستم لیمبیک در داخل مغز می‌باشد، به همین‌دلیل به این قسمت «مغز اول» می‌گویند.دوست‌داشتن که مرتبه‌ای بالاتر از انسانیت است و هیچگاه پشیمانی در آن راه به‌جایی ندارد به‌علاوه نه‌تنها زودگذر نیست بلکه به مرور زمان ایجاد می‌شود و نه ناگهانی و باعجله  و باگذشت زمان بیشتر و بیشتر نیز می‌گردد، مربوط به قشر مغز یا مغزجدید است. سیستم لیمبیک «مغزاول» با «مغزجدید» که همان قشر مغز می‌باشد، دائماً درگیر و در ارتباط می‌باشد و به این دلیل است که بعضی‌ها تندتند عاشق می‌شوند و به هم می‌زنند! در فلسفه، از این درگیری و ارتباط  قشر مغز و سیستم لیمبیک به درگیری عقل و احساس یاد می‌شود. در فلسفه، انسان‌ها با احساساتشان عاشق می‌شوند و با عقلشان که محل دوست‌داشتن است پشیمان.

همانطوری که گفته‌شد درپزشکی، تمام انواع عشق از نوع زودگذر گرفته تا درازمدت، همگی با سیستم لیمبیک بوده و دوست‌داشتن که مرتبه‌ای بالاتر از انسانیت است و هیچگاه پشیمانی در آن راه به‌جایی ندارد، نه‌تنها زودگذر نیست بلکه به مرور زمان ایجاد می‌شود و نه ناگهانی و -با عجله و با گذشت زمان نیز بیشتر و بیشتر می‌گردد، مربوط به قشر مغز یا مغز جدید است. تصورکنید شخصی با  مغز قدیمش یعنی هیپوکامپ سیستم لیمبیک مغزش  دلبستگی پیدامی‌کند درحالی‌که یک سکه نیز ندارد؛ درحالتی خوش‌بینانه، بدون‌تفکر و دخالت قشر مغز (مغز جدید) با چشمی که عشق کورش کرده و گوشی که به‌دلیل فوق ناشنواست و میزان زیادی هورمون‌هایی دیگر که دراثر جوگیرشدن در وجودش ترشح شده‌است پای‌سند عندالمطالبه‌ای را امضا می‌کند که نهایتاً سر از اتاق بی‌کرایه در می‌آورد! آورده‌اندکه مردی از گرسنگی مشرف به مرگ بود و ابلیس به‌شرط آن‌که ایمان او را بخرد به او غذا داد. مرد پس‌از سیرشدن از دادن ایمان خود امتناع نمود و گفت آنچه در گرسنگی با تو قرار گذاشتم و به تو فروختم، واهی و موهوم بود، زیرا درآن لحظه ایمانی نداشتم که به کسی بفروشم. اسلام به سعادت و نیکبختی دوجهان توجه دارد و زندگی را غیرقابل‌ اعتنا نمی‌داند. چرا برای شروع یک زندگی، چیز موهومی باید مهریه قرارگیرد که هم دنیا را بسوزاند و هم آخرت را؟ اما به‌راستی این عشق و عاشقی‌ها و دلخواستن‌هایی که با اعمالی این‌چنین ناثواب ختم به اطاق بیکرایه‌اش می‌کنند، طی چه فرایندی در سیستم اعصاب مرکزی به‌وجود می‌آیند و سرانجام این دلخواستن‌ها چیست؟ هنگامی‌که میزان آدنوزینمنوفسفات حلقوی، به‌هر علتی بیش‌ازحد نرمال می‌شود، احساس عاشقی و دلخواستن درخصوص هرچیز باتوجه به‌شرایط موجود و رد‌ و بدل اطلاعات از سیستم لیمبیک یعنی مغز قدیم که دروازة ورود اطلاعات به بخش‌های دیگر مغز است ایجاد می‌گردد. برای مثال شخصی طی فرایندهایی فیزیولوژیک احساس گرسنگی می‌کند. براساس آنچه در حافظه دارد و باتوجه به شرایط گرسنگی (چیزی که قبلاً در جایی خورده یا دیده که دیگران خورده‌اند) اطلاعاتی درآن خصوص از دروازة ورود اطلاعات به بخش‌های دیگر از مغزش منتقل می‌شوند. میزان آدنوزین منوفسفات حلقوی در سیستم عصبی‌مرکزی او بالارفته و به‌یکباره می‌گوید دلم می‌خواهد که... حال اگر به آنچه دلش می‌خواهد برسد، چه می‌شود؟ اگر نرسد چه؟ اگر به آنچه دلش‌خواسته برسد، سروتونین در سیستم عصبی مغزی او ترشح می‌گردد. سروتونین ترشح‌شده، اثراتی بر آنزیم‌هایی در مغز دارد؛ ازجمله اثر مهاری بر آنزیم آدنیلسیکلاز؛ بامهار آنزیم آدنیلسیکلاز، آدنوزینمنوفسفات حلقوی در سیستم عصبی‌مرکزی درحد نرمال باقی می‌ماند و با نرمال‌ماندن آدنوزین منوفسفات حلقوی، مغز احساس آرامش را در شخص به‌وجود می‌آورد و اگر به خواسته‌اش نرسد، دراین‌صورت مغز برای مقابله با شرایط موجود دوپامین ترشح می‌کند. هنگامی‌که دوپامین از مقدار معمول طبیعی آن بیشتر شد، شخص احساس بی‌قراری می‌نماید. زیادشدن دوپامین در مغز و اتصال آن به رسپتورهای دوپامینی باعث تشدید فعالیت آنها می‌گردد. رسپتـورهای دوپـامینـی بـرحسب خصـوصیـات بیـوشیمیـایی و فارماکولوژیک به دو گروه وابسته به آنزیم آدنیل سیکلاز (۱درصد) و غیروابسته به آنزیم آدنیل سیکلاز (۲درصد) تقسیم می‌شوند.

با اتصال دوپامین به رسپتورهای وابسته به آنزیم آدنیلسیکلاز، آدنوزینمنوفسفات حلقوی(CAMP) زیاد می‌شود. زیادشدن آدنوزین منوفسفات حلقوی در مغز باعث تحریک نودون‌های گابارارژیک (GABA) می‌شود و با تحریک این نورون‌ها، نشانه‌ای بسیار خفیف شبیه به نشانة خماری و بی‌قراری احساس می‌شود. حال تصور بفرمایید درحالت بی‌قراری و ظهورنشانه‌ای خیلی خفیف شبیه به نشانه‌ خماری، تمامی درها بسته باشند و ایجاد شادی برای مغز از هیچ راهی قابل تصور نباشد و سروتونین ترشح نشود و فقط دروازه اعتیاد باز باشد. فاجعه‌ای می‌شود؛ فاجعه‌ای به‌نام بلای خانمانسوز اعتیاد! یکی، حالا هرکی در دیدار وزیر دادگستری کشوری نه پیشرفته بلکه درحال پیشرفت، از وزیر فوق تعداد تقریبی معتادان آن کشور را پرسش می‌نماید.

وزیر فوق در جواب رقمی اندک را بیان‌نموده و اضافه می‌نماید که البته ما معتقدیم تعداد معتادان حدود۵۰هزارتن از این تعداد کمتر هستند. چراکه به اعتقاد ما حدود۵۰هزار فرد که از سلامت کامل نیز برخوردارند، برای استفاده از امکاناتی که جهت ترک‌اعتیاد در اختیار معتادان قرارمی‌دهیم، خود را به‌عنوان معتاد معرفی نموده‌اند. شخص پرسش‌کننده با کمال تعجب و حیرت از وزیر فوق می‌پرسد که چرا در کشور شما تعداد معتادان این قدر کم است؟ در جواب او وزیر دادگستری کشور فوق می‌گوید: ما تمام وسایلی که برای شادبودن و شادنگهداشتن مردم از هرفرقه و گروه و با هرسلیقه‌ای لازم است را  فراهم نموده‌ایم و این‌طور نیست که تمامی درها بسته باشند و فقط در اعتیاد باز باشد.

هردری برای هرسلیقه‌ای باز است و هرفردی باتوجه به آنچه دلش خواسته، از دری جهت برآوردن نیازش عبور می‌کند و همگی راه‌ها به عبور از در اعتیاد ختم نمی‌شود و نتیجه کار این شده که در کشور ما تعداد معتادان اندک می‌باشد.

اما به اعتقاد نگارندگان، شاد نگهداشتن خانه و خانواده و ایجاد حس شادی و شادکردن سایر همنوعان و گشودن گره غم از وجود آنان نه بستگی به وضع مالی، نه پُست و مقام، نه امکانات موجود، نه مجموعه قوانین و نه... دارد. دیدن زیبایی‌های بی‌نهایت حضرت دوست که نزدیکتر از رگ‌گردن و مهربان‌تر از وجود مهربان مادر به بندگان است و انتقال این حس زیبااندیشی و زیبایی‌دوستی به دیگران برای مورد فوق که شادنگهداشتن و ایجاد حس شادی و شادنمودن است، کافی می‌باشد چراکه نه‌تنها وجود مقدس حضرت‌حق، نهایت بی‌انتهای زیبایی و آرامش می‌باشد بلکه حضرتش یگانه خالق زیبایی‌هایی بی‌همتاست.

جالب است بدانید که نگارنده چندسال پس‌از فراغت از تحصیل، روزی جهت دریافت مدرک تحصیلی به دانشگاه محل تحصیل مراجعه نموده و با تعجب مشاهده‌نمود که چقدر محوطة دانشگاه قشنگ و دوست‌داشتنی است. زیبایی‌هایی که در مدت تحصیل ندیده بود و هرگز توجه او را جلب نکرده بود! چرا؟ چون در آن ایام یعنی در زمان تحصیل تمام فکر و ذکر و دیده‌هایش؛ واحد و نمره و طرح پژوهشی و.... بود و این بود که از احساس و درک این همه زیبایی محروم شده بود. ندیدن زیبایی‌های وجود مقدس خالق بی‌همتا نیز چنین است. تا زمانی‌که آئینه دل درگروی دیدن مادیات، خودبینی، تکبر و غرور و چه‌کنم چه‌کنم‌ها و روزمرگی‌های دنیا و عدم‌توکل به حضرت‌دوست باشد که نهایت علم و ثروت و دانایی و توانایی و... است، بدیهی می‌باشد که موانع فوق مانع دیدن وجود مقدس بی‌نهایت زیبای خداوند سبحان در آئینة دل می‌گردند و زمانی‌که کدورت‌های‌کاذب فوق با توسل و توکل به حضرت‌حق و تفقد خاصة حضرتش از آئینة دل زدوده شود، آنچه بیش‌ازپیش در آئینةدل نمایان می‌گردد، فقط وفقط زیبایی‌های بی‌انتهای وجود مقدس خالق بی‌همتاست که وجود مقدس منزه‌ او، نهایت بی‌انتهای زیبایی‌هاست و پس‌از آن در بینندة این همه زیبایی‌ها به رسم و سنت پروردگار عالمیان، انتقال زیبایی‌ها و شادیها و شادکردن سایر همنوعان صورت می‌پذیرد.


نویسنده: دکتر شهره فتاح‌پور ـ دکتر سعیدرضا شیخی (داروساز)

تعداد بازدید : 56

ارسال نظر

سوال امنیتی : مجموع دو عدد 2 و 2 =